السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : اسماعيلى )
204
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى )
378 - مرد پير و كهنسالى با زنى ازدواج نمود . آن مرد پس از آنكه با همسر خود همبستر شد از دنيا رفت . و زن از او باردار شده بود . سپس از آن زن فرزند پسرى از آن مرد پير و كهنسال به دنيا آورد . پس از متولد شدن اين كودك . فرزندان آن پيرمرد . نسبت ناروا به آن زن دادند . آنها به نزد عمر رفته و گواهى دادند كه آن زن مرتكب فحشا شده است . و اين كودك فرزند پدر آنها نمىباشد . سپس عمر دستور داد تا آن زن سنگسار گردد . هنگاميكه مىخواستند آن زن را براى سنگسار شدن ببرند او در ميان راه اميرالمؤمنين عليه السلام را مشاهده نمود و به آن حضرت گفت : - اى پسر عمّ رسول اللَّه - من مظلوم هستم . و اينها نسبت ناروا به من دادهاند . و من براى ازدواج خود با آن مرد مدرك و سند دارم . امير المؤمنين عليه السلام به او فرمود : سند و مدرك خود را نشان بده . آن زن نوشتهاى را به حضرت ارائه نمود كه در آن نوشته روز ازدواج او و همبستر شدنش با شوهرش ذكر شده بود . در اين هنگام امير المؤمنين عليه السلام فرمود : از سنگسار كردن اين زن دست نگهداريد و او را برگردانيد . در فرداى آن روز امير المؤمنين عليه السلام از كودك آن زن خواست تا با بقيهء كودكان همسن و سال خود بازى كند . هنگاميكه آن كودكان روى زمين نشسته و خاكبازى مىكردند حضرت به آنها فرمود : همگى از جاى خود برخيزيد و سر پاى خود بايستيد . در اين هنگام تمام كودكان يكباره از زمين برخاستند . اما كودك آن پيرمرد بخاطر ناتوانى با كمك دستان خود از روى زمين برخاسته و سرپا ايستاد .